مذمّت حكم كردن به رأي و تكلف در قياس

مذمّت حكم كردن به رأي و تكلف در قياس

عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ عَمْرٍو رَضِيَ الله عَنْهُمَا قال: سَمِعْتُ النَّبِي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمََّ يَقُولُ: « إِنَّ اللَّهَ لَا يَنْزِعُ الْعِلْمَ بَعْدَ أَنْ أَعْطَاهُمُوهُ انْتِزَاعًا، وَلَكِنْ يَنْتَزِعُهُ مِنْهُمْ مَعَ قَبْضِ الْعُلَمَاءِ بِعِلْمِهِمْ، فَيَبْقَى نَاسٌ جُهَّالٌ، يُسْتَفْتَوْنَ فَيُفْتُونَ بِرَأْيِهِمْ، فَيَضِلُّونَ وَيُضِلُّونَ». (بخاری:۷۳۰۷) .

ترجمه: عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما مى گويد: شنيدم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند : «علمی را که الله به شما عنايت کرده است، از شما یک مرتبه پس نخواهد گرفت. بلکه علم را از میان آنها با قبض روح علماء پس خواهد گرفت ، طوری که مردمی نادان باقی خواهند ماند که ديگران از آنان استفتاء می کنند. و آنان هم بر اساس رأي خود، فتوا می دهند ، خودشان گمراه و مردم را نیز گمراه می کنند».

فوائد حدیث:
۱- رحمت الله متعال بر بندگانش طوری است که علم را از آنها نمی گیرد مگر اینکه مردم در تحصیل علم شرعی کوتاهی نمایند و به علمایی که دارند اکتفا نمایند و فرزندان خویش را برای تحصیل علم شرعی تشویق ننماید و هم و غم شان فقط کسب دنیا باشد، در این صورت الله متعال آنها را به خاطر این کردارشان مؤاخذه می‌کند و علم شرعی را با قبض روح علماء از میان آنها از بین می برد.
۲- این حدیث هشداری است برای این امت که نباید در کسب علوم شرعی کوتاهی نمود.
۳- این حدیث آن دسته از افراد را که با عقل خود قضاوت می کنند و بدون علم به مردم فتوا می دهند، گمراه معرفی می کند.
۴- فتوای بدون علم مساوی است با گمراه نمودن مردم از راه مستقیم.
۵- این حدیث ردی است بر آن دسته از افراد که عقل را ملاک خیر و شر می دانند.
۶- این حدیث ردی است بر آن دسته از افراد که قیاس را بر نصوص قرآن و سنت ترجیح می‌دهند، زیرا پیامبرصلی الله علیه و سلم چنین افراد را ضال و مضل معرفی نموده است.
۷- هر اندازه انسان در امور دنیا علم داشته باشد اما اگر از علم شرع اطلاع نداشته باشد، جاهل محسوب می شود.
۸- این حدیث دال بر شرف اهل علم واقعی دارد.
۹- این حدیث دال بر این است که عالم به کسی گفته نمی شود که مردم عوام از او سوال، جواب کنند، بلکه عالم واقعی کسی است که آگاهی به علوم شرع داشته باشد.
۱۰- این حدیث دال بر این است که اگر مردم در فرستادن فرزندان شان به مدارس دینی کوتاهی نمایند ، گویا فرزندان خویش را به هلاکت و تباهی تشویق نموده‌اند.
١١- هدف امام بخارى رحمه الله از اين باب بندى رد قياس به صورت مطلق نيست بلكه حكم به رأي محض واستعمال نمودن قياس بيش ازحدش يعنى قياس غيرشرعى ،و ياقياس فاسد مى باشد.
۱۲- این حدیث دال بر اهمیت علم شرعی می باشد.

مذمت تقليد از عادات امتهای گذشته

مذمت تقليد از عادات امتهای گذشته

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى الله عليه وسلم قَالَ: «لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَأْخُذَ أُمَّتِي بِأَخْذِ الْقُرُونِ قَبْلَهَا شِبْرًا بِشِبْرٍ، وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ». فَقِيلَ: يَارَسُولَ اللَّهِ، كَفَارِسَ وَالرُّومِ؟ فَقَالَ: «وَمَنِ النَّاسُ إِلاَّ أُولَئكَ». (بخارى:٧٣١٩)

ترجمه: از ابوهريره رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «تا زمانی که امت من وجب به وجب و گام به گام از امت های گذشته، تقليد نکند، قيامت برپا نخواهد شد».
صحابه عرض کردند: ای رسول الله ! منظور از امتهای گذشته، همان ايرانی ها و رومی ها هستند؟ فرمودند: «مگر غير از آنان، کسی ديگر هم هست».
فوائد حدیث:
۱- مذمت تقليد از عادات امتهای گذشته و از غیر مسلمانان.
۲- این حدیث دال بر یکی از علامات قیامت می باشد.
۳- این حدیث دال بر این است که یهودیت و نصرانیت در این دو کشور دوباره انتشار پیدا می کند، چون در حدیثی دیگر می آید که از یهودیان و نصرانیان تقلید می کنید.
٤- علت ضلالت فارس و روم تقليد كوركورانه مى باشد.
٥- هشدار پیامبر صلی الله علیه وسلم امت خویش را از تقلید کفار.
٦- از لفظ امت این فهمیده می شود که تقلید از امتهای دیگر آنها را از دائره اسلام خارج نمی کند ، گرچه مرتکب گناه شده‌اند.
۷- این حدیث دال بر فقه صحابه رضی الله عنهم می باشد، چون صحابه رضی الله عنهم همان جواب رسول الله صلی الله علیه وسلم را بصورت سوال پرسیدن.
۸- خبر دادن پیامبر صلی الله علیه وسلم از امور غیبی که الله متعال به او خبر داده است.

تقليد

علامه طحاوی رحمه الله عليه

لا یقلد الا عصبی او غبی
( تن به تقلید نمی دهد مگر متعصب یا کودن).

ابن عابدین در رسم المفتی ص 32 ج 1

 

ابوالحسنات لکهنوی رحمة الله عليه

(هر کس به دید انصاف، وارد دریای فقه و اصول شود و بدون تعصب کنجکاوی نماید، یقینا به این نتیجه خواهد رسید که مذهب محدثین در اکثر مسائل مختلف فیه بین علما، از دیگر مذاهب، قوی تر و مستندتر می باشد.
خود بنده هر چند در عمق مسائل اختلافی می روم، مذهب محدثین را منصفانه تر می یابم. پس، از خدا است خوبی آنان و بر اوست جزا و پاداششان).

امام الکلام فیما یتعلق بالقراءة خلف الامام -( ص 156)

شرف أهل حديث

شرف أهل حديث

أهل حديث طائفه منصوره هستند كه ذكر آن در احاديث صحيح آمده است .

در حديث صحيح از ثوبان رضي الله عنه روايت شده كه پيامبرصلى الله عليه وسلم فرمودند :
(( لا تزال طائفة من أمتي ظاهرين على الحق لا يضرهم من خذلهم حتى يأتي أمر الله وهم كذلك )) ،

[ صحيح الإمام مسلم - ١٩٢٠ ] .


إمام أحمد بن حنبل رحمه الله تعالى فرمودند :
( إن لم يكونوا أهل الحديث فلا أدري من هم ؟ )
اگر اهل حديث نباشند، پس نمى دانم آنها چه كسانى هستند.
[ شرح النووي - ١٩٢٠ ] .

إمام ابن المديني رحمه الله تعالى فرمودند :
( هم أهل الحديث ) ايشان اهل حديث هستند .
[ جامع الترمذي - ٢٢٢٩ ] .

أهل حديث سربازان و نگهبانان دین هستند که از سنن و آثار حفاظت میکنند؛ إمام سفيان ثوري رحمه الله فرمودند : ( الملائكة حراس السماء ؛ وأصحاب الحديث حراس الأرض ) ملائکه نگهبانان آسمان و اصحاب حدیث نگهبانان زمینند.
[ شرف أصحاب الحديث - خطیب بغدادی ٨٠ ] .

وإمام يزيد بن زريع فرمودند : ( لكل دين فرسان ؛ وفرسان هذا الدين أصحاب الأسانيد ) برای هر دینی، نگهبانانی هست و نگهبانان این دین صاحبان اسانید هستند [ شرف أصحاب الحديث - ٨١ ] .


مکانت و جایگاه بلند اهل حدیث ؛
إمام شافعي رحمه الله فرمودند:
( إذا رأيت رجلاً من أصحاب الحديث ، فكأني رأيت النبي صلى الله عليه وسلم حياً ) وقتی که مردی از اصحاب حدیث را میبینم گویا پیامبر صلی الله علیه و سلم را زنده، دیدم، [ شرف أصحاب الحديث - ٨٥ ] .

أهل حديث بهترین انسان ها هستند ؛
إمام أبو بكر بن عياش رحمه الله فرمودند :
( ما قوم خير من أصحاب الحديث )
هیچ قومی بهتر از اصحاب حدیث نیستند.
و فرمودند: ( ما أعلم أحداً في الدنيا خيراً منهم ) در دنیا کسی بهتر از آنها(اهل حدیث) نمی دانم.
[ شرف أصحاب الحديث - ٨٧ ] .

إمام سلیمان بن مهران أعمش فرمودند :
( كم أنتم بين الناس ! والله لأنتم أعز من الذهب الأحمر ) شما ( اصحاب حدیث) والله. دربین مردم از طلای سرخ ، با ارزش تر هستید
[ شرف أصحاب الحديث - ٢٨٤ ] .

إمام إبراهيم حربي فرمودند روزی قاضی ابویوسف رحمه الله از خانه اش خارج شد و أصحاب حديث بر دروازه خانه اش بودند. فرمود : ( ما على الأرض خير منكم ) بر زمین بهتر از شما کسی وجود ندارد ، [ شرف أصحاب الحديث - ٩٤ ] .

گناه کاران اهل حديث از عبادت گذاران غیرشان بهتر هستند؛ إمام عثمان بن أبي شيبة فرمودند :
( أما إن فاسقهم خير من عابد غيرهم ) براستی که گناه کار ایشان ( اهل حديث) از عبادت گذار غیر شان بهتر است. [ شرف أصحاب الحديث - ٩٣ ] .

عمر بن حفص گوید: از پدرم شنیدم که به او گفتند: أبو عمر! آیا نمی بینی که أصحاب حديث چگونه متغیر شده و فاسد شده اند؟ إمام حفص فرمود : ( هم على ما هم خيار القبائل ) ایشان بر هر حالتی که باشند بهترین قبایل هستند
[ شرف أصحاب الحديث - ٨٩ ] .

اعتراف أهل كلام به اینکه حق با أهل حديث هست
أحمد بن سنان گوید : وليد كرابيسي دائی بنده بود و زمانی که مرگش فرا رسید به فرزندانش گفت : آیا کسی در علم کلام، داناتر از من میشناسید ؟ گفتند: خیر. فرمود: آیا مرا متهم میکنید ؟ گفتند: خیر . فرمود : پس همانا من شما را وصیتی می کنم ، آیا قبول میکنید؟ گفتند : بلی . فرمود: ( عليكم بما عليه أصحاب الحديث ؛ فإني رأيت الحق معهم ) بر شماست که بر همان چیزی باشید که اصحاب حدیث بر آنند ؛ چرا که من حق را با آنان یافتم .

[ شرف أصحاب الحديث - ١٠٥ به اختصار ] .


أصحاب حديث أصحاب حجت قوي هستند :

إمام شافعي رحمه الله فرمودند:
( من كتب الحديث قويت حجته ) هر کس کتابت حدیث بنماید حجت و دلیلش قوی خواهد شد
[ مناقب الشافعي؛ امام بیهقی- ١/٢٨١ ] .


محبت اهل حدیث دلیل بر سلامت منهج شخص است و از اهل حدیث بدش نمی آید مگر شخص بدعتی؛

امام قتیبه بن سعید فرمودند: ( إذا رأيت الرجل يحب أهل الحديث فإنه على السنة ، ومن خالف هذا فأعلم أنه مبتدع ) هر گاه شخصی را دیدی که اهل حدیث را دوست می دارد پس براستی که او بر سنت است و هر کس با این مخالف است پس بدان که او بدعتی است.
[ اعتقاد أهل السنة امام صابونی - ١٧٢ ] .

أللهم اجعنا من اهل الحدیث و اجعلنا من الذین یحبونهم و احشرنا فی زمرتهم. آمین یا رب العالمین.


‏ ‏ ••┈•┈•┈•┈••✦✿✦••┈•┈•┈•┈••

رد ادله ی دعای دست جمعی بعد از نماز فرض

رد ادله دعای دست جمعی بعد از نماز فرض

برای استدلال از حدیث نبوی دو امر ضروری است:

۱- صحيح و ثابت بودن حدیث.

۲-  دلالت نمودن حدیث بر مسئله ای که از حدیث استنباط می شود.

اما متأسفانه خیلی از افراد عوام فریب برای اثبات بدعتی که انجام می دهند دو حیله بکار می برند :

حیله اول: از حدیث منکر یا شاذ یا ضعیف و احیانا از حدیث موضوع استدلال می‌کنند؛ و به مردم می گویند این حدیث است.

حیله دوم: از حدیث صحیح استدلال می کنند اما آن حدیث هیچ ربطی به موضوع یا مسئله ندارد.

 قبل از بیان ادله لازم است که چند نکته مهم را بیان نمایم:

۱- دعا عبادت است و هیچ مسلمانی منکر دعا نیست.

۲- دست بلند کردن در دعا یکی از آداب دعا می باشد، و احادیثی که در این مورد آمده اند به حد تواتر رسیده اند، و که کسی منکر این هم نیست البته در مواردی که پیامبر صلی الله علیه وسلم دست بلند نکرده نباید انسان دست بلند کند ، مثل : دعا در سجود  و دست بلند نمودن بعد از خواندن اذکار وارد شدن مسجد .

۳- در مواردی که پیامبر صلی الله علیه وسلم دست جمعی دعا نموده است ما دست جمعی دعا می کنیم و منکر آن هم نیستیم ، مثل : قنوت نازله و نماز استسقاء وغیره.

لذا ما قائل بر این هستیم که دعای دست جمعی بعد از نماز فرض بدعت می باشد ، ادله ی که ما در این موضوع استدلال می گیریم سه نوع می باشند :

۱- قاعده اصولی: اصل در عبادات منع است مگر اینکه دلیل بر آن قائم باشد.

لذا اصل در بيان كيفيت دعا منع است مگر اینکه دلیلى در این موضوع باشد، از آنجایی که دلیلی وجود ندارد، این فعل بدعت تلقی می شود.

٢- سنت ترکیه .

 چنانچه می دانیم سنت چند نوع می باشد :

الف: سنت قولی: هر آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم دستور داده اند.

ب: سنت فعلی: هر آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام داده اند.

ج: سنت تقریری: هر آنچه در محضر پیامبر صلی الله علیه وسلم صورت گرفته و پیامبر صلی الله علیه وسلم سکوت نموده.

د: سنت ترکیه  : هر آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم رها نموده است.

 اتباع پیامبر صلی الله علیه وسلم در همه این امور و حالات مطلوب است و مخالفت با پیامبر صلی الله علیه وسلم در همه ی حالات ناجایز می‌باشد، لذا بر شخص مسلمان لازم است که هر چه پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام نداده را رها کنند تا جز متمسکین به سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم باشند.

از این جهت بیشتر اهل بدعت وقتی می خواهند از بدعت خویش دفاع کنند از ادله ای استدلال می کنند که هیچ ربطی به موضوع ندارند، چنانچه در این موضوع مشاهده می کنید ، که همه ی دلیل های این افراد:

 ۱- یا دلیل برای مطلق دعا هستند.

 ۲- یا دست بلند نمودن در دعا .

 ۳- یا دلیل برای دعای دست جمعی در قنوت نازله می باشند .

 که هیچ ربطی به موضوع دعای دست جمعی بعد از نماز فرض ندارند.

  با وجود اینکه اکثر این دلیل ها ضعیف و غیر قابل احتجاج می باشند.

 به این افراد گفته می شود چرا شما برای اذکار دیگر دست جمعی دعا نمی کنید مثلا قبل از ورود مسجد چرا با هم دست جمعی دعای ورود مسجد را نمی خوانید یا بعد از اذان چرا دست جمعی دعا نمی کنید چرا وقت دخول دستشویی دست جمعی دعا نمی کنید و چرا وقت خروج از منزل دست جمعی دعا نمی کنید و چرا در تمام مواردی که پیامبر صلی الله علیه وسلم دعا نموده اند شما دست جمعی دعا نمی کنید، همانطور که در موارد دیگر ثابت نیست اینجا هم ثابت نیست؛ و همانطور که جاهایی دیگر شما می گویید بدعت است اینجا هم بدعت می باشد.

۳- ادله ی عمومی دو نوع می باشند :

۱- ادله از قرآن .

 ۲- ادله از سنت.

اولا : از قرآن،  الله متعال می فرماید : قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ  ☆ قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ ۖ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ.

ترجمه:بگو:«اگر الله را دوست می دارید، پس ازمن پیروی کنید ، تا الله شما را دوست بدارد ، وگناهانتان را بیامرزد ، و الله آمرزنده ی مهربان است ». بگو:« الله وپیامبر را اطاعت کنید ». پس اگرپشت کردند(وسر پیچی نمودند)،قطعاً الله کافران را دوست نمی دارد.

توضیح : در این آیه الله متعال محبت خودش را در اتباع پیامبر صلی الله علیه وسلم مختصر نموده ، یعنی کسی که الله متعال را دوست دارد باید در همه ی امور از طاعات و عبادات و غیره ، بدون چون و چرا از رسول الله صلی الله علیه وسلم پیروی کند، و کسی که الله متعال او را دوست داشته باشد، گناهانش را می بخشد، در این دو آیه الله متعال اطاعت خود و رسولش تاکید نموده و ترک اطاعت را کفر معرفی  کرده است.

پس برادر و خواهر مسلمان اگر واقعا الله را دوست دارید از رسول الله صلی الله علیه وسلم پیروی کنید و به اقوال افراد دیگر توجه نکنید ، چون رستگاری در پیروی اقوال الله و رسولش می باشند.

اگر الله متعال را دوست دارید این بدعت را رها کنید .

 و به سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم چنگ بزنید قطعا رستگار خواهید شد.

الله متعال می فرماید : إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ☆وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ.

ترجمه:سخن مؤمنان هنگامی که به سوی الله و پیامبرش خوانده شوند تا میان آنها داوری کند، فقط این است که می گویند :« شنیدیم و اطاعت کردیم» و اینان همان رستگارانند. و کسی که الله و پیامبرش را اطاعت کند، و از الله بترسد، و از (مخالفت فرمان) او بپرهیزد، پس اینانند که کامیاب (واقعی) هستند.

 

این است خصلت مؤمنان شنیدن و پیروی نمودن، پس تا کی باید مخالفت نمود وبه این بدعت ادامه داد، آیا هنوز دلتان نرم نشده؟

آیا سعادت نمی خواهی؟ سعادت در چیست؟

در اتباع فرمان الله متعال یا در مخالفت؟

 قطعا هر مسلمان سعادت می خواهد و قطعا طالب رضایت الله متعال است ولی فریب اقوال افراد مکار را می خورد و به کج راهی ادامه می دهد.

الله متعال می‌فرماید : فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

 (کسانی که با فرمان او مخالفت می کنند ؛ باید بترسند از این که فتنه ای گریبان آنها را بگیرد، یا عذابی دردناک به آنها برسد!).

 

برادر و خواهر مسلمان چرا مخالفت و چرا از حق فرار کنیم؟ چرا مشمول این آیه ی شویم که الله متعال می فرماید :

وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ ۚ وَمَا أُولَٰئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ☆وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ.

ترجمه: می گویند: « به الله و به پیامبر (او) ایمان آوردیم، و اطاعت کردیم سپس گروهی از آنها بعد از این ( ادعا) روی گردان می شوند، و اینان (در حقیقت) مؤمن نیستند. و هنگامی که به سوی الله و پیامبرش فرا خوانده شوند تا در میانشان داوری کند، ناگهان گروهی از آنها اعراض می کنند».

 الله متعال نافرمانی را یکی از خصلتهای منافقین معرفی می کند، پس چرا ما از متمسکین به اقوال الله متعال نباشیم.

بنابر این می گوییم دعای دست جمعی بعد از نماز فرض در قرآن ثابت نیست ، و تعیین وقت و کیفیت برای عبادت نیاز به دلیل از قرآن و سنت دارد ، واگر شخصی از طرف خود تعیین نمود کارش بدعت و مردود است، چون عبادات توقیفی هستند و هیچ احدی اجازه دخل و تصرف در آنها  را ندارد.

دعا عبادت است مثل نماز ولی اگر شخصی نمازی با کیفیت مشخصی برای مردم تعیین کند ؛ مثلا بگویند : ما می خواهیم  هر روز ساعت دو  پنج رکعت نماز با جماعت بخوانیم تا جز عابدان باشیم ؛ می گوییم کارتان بدعت است و مخالف روش و طریقه ی پیامبر صلی الله علیه وسلم می باشد .

می گوید :چرا ؟

مگه نماز خواندن گناه است؟

جواب : نماز عبادت است اما تعیین وقت و کیفیت نیاز به دلیل دارد، واگر کسی از خود تعیین نماید با الله و رسولش مخالفت نموده و این مخالفت گناه است که سبب باطل شدن عملش می شود ، به همین صورت دعای دست جمعی بعد از نماز فرض ؛ دعا عبادت است و دست بلند نمودن از آداب دعا می باشد اما تعیین کیفیت و وقت نیاز به دلیل دارد، واگر کسی این کار را انجام بدهد بخاطر نافرمانی الله و رسولش گناهکار می شود.

چون این شخص به شرع الله متعال اعتراض دارد که کامل نیست ، یا- العیاذ بالله - الله متعال و رسولش ندانسته اند که این کار درست است تا برای مردم بیان کنند ، و این شخص - العياذ بالله - بهتر  می داند.

دوما: از سنت، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند : 《صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي》.{صحيح البخاري :٦٣١}.

رسول الله صلى الله عليه وسلم خطاب به صحابه فرمودند : همانطور که من را دیدید نماز بخوانید.

و صحابه رضی الله عنهم تمام  ارکان و واجبات وسنن و آداب نماز را برای امت رسانده اند و حتی اذکار بعد از نماز را به صورت کامل بیان نموده‌اند و تمام حرکات و سکنات قبل و بعد نماز را به صورت کامل رسانده اند، چطور می شود دعای که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را عبادت معرفی نموده ، و پیامبر صلی الله علیه وسلم در قنوت نازله دست جمعی دعا نموده اند و در نماز استسقاء دست جمعی دعا نموده اند بیان کرده اند با وجود اینکه خیلی کم صورت گرفته اما دعای دست جمعی بعد از نماز فرض که روزانه پنج بار نماز تکرار می شود را بیان نکرده اند، مگر این معقول است ، که همه ی صحابه اتفاق به ترک یک عبادت بکنند ، جز اینکه این دعای دست جمعی بعد از نماز فرض بدعت باشد.

صحابه همان صحابه اند که تمام مواردی که پیامبر صلی الله علیه وسلم دعا نموده را برای امت بیان نموده اند حتی اگر یکبار هم صورت گرفته باشد، مثل : دعای پیامبر صلی الله علیه وسلم  در غزوه بدر و دعا نمودنش در میدان عرفات و بر کوه صفا و مروه و بعد از رمی جمره صغری و وسطی وغیره.

حتی مواردی که پیامبر صلی الله علیه وسلم تشویق به دعا نموده را بیان کرده اند مثل بعد از اذان و در سجده و در تشهد و نصف شب و غیره.

و آیا این معقول است ! این مورد را فراموش کنند یا بیان نکنند و علمای اسلام حکم بدعت بودن این فعل را صادر کنند.

با وجود اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند : 《فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي》.

هرکس از روش و سنت من اعراض كند از من نيست.

و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند : " مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ ".

 «هر کس چیزی را در دین ما ایجاد کند که جزو آن نیست، مردود است و از او پذیرفته نمی‌شود».

در روایتی دیگر آمده است : «من عمل عملاً لیس علیه امرنا فهو رد».

«هر کس کاری کند که مطابق دین و سنت ما نباشد، مردود است.

 و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است : فَإِنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ بَعْدِي فَسَيَرَى اخْتِلَافًا كَثِيرًا، فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الْمَهْدِيِّينَ الرَّاشِدِينَ، تَمَسَّكُوا بِهَا، وَعَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ ، وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ ؛ فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ، وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ ".

 ترجمه:« هركس از شما بعد از من زنده بماند قطعا اختلافات را مشاهده می کند، پس شما به سنت من و سنت خلفای راشدین هدایت یافته تمسک جویید و با (چنگ و) دندان آن را بگیرید و از امور نوساخته (در دین) بپرهیزید؛ چون هر بدعتی گمراهی است».

احاديثى كه اين افراد استدلال می گیرند به شرح ذیل می باشند:

قبل از بیان ادله خلاصه ی از این دلیل ها را بیان می نمآیم ، همه دلیل هاى که ذكر نموده اند از سه حالت خارج نیستند :

اولا: به مقتضاى بحث هيچ گونه ربطی ندارند.

ثانیا:ضعیف وحتی بعضی موضوع هستند ، درضمن ربطی با مسئله هم ندارند.

ثالثا: بعضی از ادله صحیح اند اما ربطی با مسئله (دعای دست جمعی بعد از نماز فرض ) ندارند.

 یکی از این افراد فریب کار برای اثبات دعای دست جمعی بعد از نماز فرض ؛ با وجود اینکه علمای اسلام متفق هستند که بدعت است از ادله زیر استدلال نموده:

دلیل اول:عن الفضل بن العباس رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم الصلاة مثنى مثنى تشهد في كل ركعتين وتخشع وتضرع وتمسكن وتقنع يديك يقول ترفعهما إلى ربك مستقبلا ببطونهما وجهك وتقول يا رب يا رب من لم يفعل ذلك فهي كذا وكذا.

رواه أبو داود وابن ماجه من طريق شعبة عن عبد ربه عن ابن أبي أنس عن عبد الله بن نافع ابن العمياء عن عبد الله بن الحارث عن المطلب بن أبي وداعة ولفظ ابن ماجه قال رسول الله صلى الله عليه وسلم " صَلَاةُ اللَّيْلِ مَثْنَى مَثْنَى ، وَتَشَهَّدُ فِي كُلِّ رَكْعَتَيْنِ، وَتَبَاءَسُ ، وَتَمَسْكَنُ، وَتُقْنِعُ، وَتَقُولُ : اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي، فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَهِيَ خِدَاجٌ ".حكم الحديث: ضعيف

سؤال اینجاست :

- آیا این حدیث صحیح است یا خیر؟ کلا وحاشا.

- فرض کنیم که صحیح است؛ ازکدام قسمت حدیث برای دعای دست جمعی بعد از نماز فرض استدلال می كنید؟

در این حدیث هیچ اشاره‌ای به دعای دست جمعی نیست چه برسد به اینکه صریح باشد.

- در این حدیث ضعیف فقط دست بلند نمودن هست ولی آیا بعد از نماز یا داخل نماز که این هم عام است؟

 پس مسئله ما، دعای دست جمعی بعد از نماز فرض است، نه دعا، در این حدیث ضعیف نهایتا دعا را می توان اثبات کرد، نه دعای دست جمعی، ولی این افراد عوام  فریب ! برای دعای دست جمعی بعد از نماز فرض از این حدیث استدلال می گیرد. سبحان الله!!!

پس برادران و خواهران مسلمان آگاه باشید، فریب مکر این افراد  را نخورید .

چون پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند : كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ.همه ى بدعات گمراهی می باشند.

اما سند این حدیث :در سند این حدیث سه علت وجود دارد :

۱-  عبد الله بن نافع ابن العمياء "مجهول است.

ابن حجرمیگوید:مجهول است.

 علی بن المدینی میگوید:مجهول.

۲- بخاری درتاریخ کبیر ذکر نموده وفرموده: لم یصح حدیثه.

پس معلوم شد با جهالت امام بخاری تضعیف اش هم نموده ، چون جهالت حکم نیست اما تضعیف حکم است.

۳- در سند این حدیث اضطراب وجود دارد به همین دلیل ، ابن عبد البر در کتاب  "التمهيد" (13/186)  می گوید :

" إسناد مضطرب ضعيف، لا يحتج بمثله".

این سند مضطرب و ضعیف است که به مثل این حدیث استدلال گرفته نمی شود.

خلاصه علل حدیث:

1- ضعیف بودن راوی.  

 ۲- مجهول بودن راوی. 

۳- اضطراب در حدیث.

اما این افراد با کمال جرأت این حدیث را به پیامبرصَلَّی الله عليه وسلم نسبت می دهد و استدلال می گیرد، به مسئله ای که هیچ ربطی هم ندارد.

دلیل دوم: (3165) وَبِهِ أبنا سُلَيْمَانُ الطَّبَرَانِيُّ ، ثنا سُلَيْمَانُ بْنُ الْحَسَنِ الْعَطَّارُ ، ثنا أَبُو كَامِلٍ الْجَحْدَرِيُّ ، ثنا الْفَضْلُ بْنُ سُلَيْمَانَ ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي يَحْيَى ، قَالَ : رَأَيْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الزُّبَيْرِ ، وَرَأَى رَجُلا رَافِعًا يَدَيْهِ قَبْلَ أَنْ يَفْرُغَ مِنْ صَلاتِهِ، فَلَمَّا فَرَغَ مِنْهَا، قَالَ : إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم  لَمْ يَكُنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ صَلاتِهِ.

 2544- (لم يكن رسول الله صلى الله عليه وسلم يرفع يديه حتى يفرغ من صلاته) . ضعيف

أخرجه الطبراني في " المعجم الكبير " (3/211/1)

وقال الهيثمي (10/169) بعد أن ساقه من رواية الطبراني: " ورجاله ثقات".

اولا:نقد سندحدیث:

این حدیث ضعیف است درسندش دو علت وجود دارد:

۱- فضيل بن سليمان النميري وجود دارد که مطابق باجمهور علماءجرح وتعدیل ضعیف است بجز ابن حبان.

- ابن معين میگوید: ليس بثقة .

- حافظ در  التقريب میگوید: صدوق له خطأ كثير.

- ذهبي درمغني میگوید: فيه لين.

- ابوحاتم رازی میگوید:لیس بقوی.

- ابوداود سجستانی میگوید:لیس شیء وجرجانی در ضعفاءذکرش کرده.

۲- شیخ طبرانی سلیمان بن الحسن العطار مستور الحال است، و در اوسط فقط چهار حدیث از این شیخ اش روایت نموده ‌است.

ثانیا : فرض کنیم این حدیث صحیح باشد، هیچ ربطی به موضوع دعای دست جمعی بعد از نماز فرض ندارد.

چون عبدالله بن زبیر والی مکه مکرمه بود و این هم معلوم است که در آن زمان نماز فرض را خود فرمانروایان می دادند.

 پس معلوم شد که این نماز فرض نبوده و در لفظ این متن هم هیچ دلیلی بر این وجود ندارد که نماز فرض بوده.

 و اگر باز هم فرض کنیم که نماز فرض بود هیچ دلیلی وجود ندارد که نماز جماعت بوده‌ است.

و اگر فرض کنیم که نماز جماعت بوده هیچ دلیلی وجود ندارد که دعای دست جمعی  بعد از نماز فرض مشروع است ، چون عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما گفت پیامبر صلی الله علیه وسلم این کار انجام می داد و نگفت ما با پیامبر صلی الله علیه وسلم این گونه دعا می کردیم ، چون ما منکر دعا نیستیم و منکر دست بلند کردن در دعا هم نیستیم ، بلکه دعای دست جمعی بعد از نماز فرض را رد می کنیم، چون پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم این کار را انجام نداده است.

پس این حدیث با وجود ضعفش فقط دلیل بر دعا نمودن است و دست بلند کردن در دعا می باشد،  نه برای دعای دست جمعی بعد از نماز فرض ، ولی این افراد  فریب کار چقدر غافل اند، و چطور لفظ "رجل" را بر جماعت حمل می کنند! که نه با عقل جور در میاد ، و نه با لغت عرب ، که یک مرد را بر جماعت حمل شود ! البته عاقبت تقلید همین است ، که انسان را کور می کند، چون هدفشان فهمیدن حق نیست بلکه به کرسی نشاندن حرف خودشان می باشد،  بدون اینکه به لفظ حدیث نگاه کنند که دلیل هست یا نه،  چون این احادیث را علماء از قدیم شرح و توضیح داده اند ولی این فریب کاران به مردم حق را نمی رسانند؛ من  تعجبم اینجاست که چطور مردم به این بی سواد ها مفتی لقب می دهند!!!.

دست بلند کردن در دعا یا خود دعا بصورت مطلق با احادیث صحیح ثابت است و در این هیچ شکی نیست پیامبر صلی الله علیه وسلم در ایام حج بعد از رمی جمره صغری و وسطی دعا می کرد و دست بلند می کرد و بر کوه صفا و مروه دعا می کرد و دست بلند می کرد و غیره،  صحابه تمام مواردی که پیامبر صلی الله علیه وسلم دست جمعی یا به انفرادی دعا نموده ، با وجود نادر الوقوع بودن شان را نقل نموده‌اند چطور عملی را روزانه پنج بار تکرار می شود را نقل نکرده اند!

این خودش دلیل بر  عدم وجود دارد و به این سنت ترکیه می گویند.

در ضمن اگر یک محدثی احیانا بر رجال حدیث حکم بدهد این دلیل بر صحت حدیث نیست چون حدیث شاذ همه رجالش ثقه هستند ، اما غیر قابل قبول است.

دلیل سوم : حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ دَاوُدَ ، قَالَ : حَدَّثَنَا أَبُو مَعْمَرٍ ، قَالَ : حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَارِثِ ، قَالَ : حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدِ بْنِ جُدْعَانَ ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيِّبِ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه وسلم رَفَعَ يَدَيْهِ بَعْدَ مَا سَلَّمَ وَهُوَ مُسْتَقْبِلٌ الْقِبْلَةَ، فَقَالَ : " اللَّهُمَّ خَلِّصِ الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ وَعَيَّاشَ بْنَ أَبِي رَبِيعَةَ، وَسَلَمَةَ بْنَ هِشَامٍ، وَضُعَفَاءَ الْمُسْلِمِينَ الَّذِينَ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلا يَهْتَدُونَ سَبِيلا " .

فَلا يُتَابَعُ عَلَيْهِمَا بِهَذَا الإِسْنَادِ، وَقَدْ رُوِّينَا مِنْ غَيْرِ هَذَا الطَّرِيقِ بِإِسْنَادٍ صَالِحٍ صَحِيحٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ، قَالَ : حَدَّثَنَا صَالِحٌ، حَدَّثَنَا عَلِيٌّ، قَالَ : سَمِعْتُ يَحْيَى، وَذُكِرَ لَهُ أَنَّ عَبْدَ الْوَارِثِ، قَالَ : سَأَلْتُ شُعْبَةَ عَنِ الْخُرُوجِ مَعَ إِبْرَاهِيمَ فَأَمَرَنِي بِهِ، فَأَنْكَرَ ذَلِكَ يَحْيَى، وَقَالَ : كَانَ شُعْبَةُ لا يَرَى رَأْيَ سُفْيَانَ، وَلا يَرَى الْخُرُوجَ مَعَ عَلِيٍّ، يَرَى الْخُرُوجَ مَعَ إِبْرَاهِيمَ؟ ! قَالَ عَلِيٌّ : قُلْتُ لِيَحْيَى : سَمِعْتَ أَنْتَ شُعْبَةَ، يَقُولُ فِي هَذَا شَيْئًا؟ قَالَ : سَمِعْتُهُ يَقُولُ : مَا أَدْرِي أَخْطَأُوا أَمْ أَصَابُوا، قَالَ يَحْيَى : وَرَأَيْتَ عَبْدَ الْوَارِثِ عِنْدَ شُعْبَةَ بَيْنَ يَدَيْهِ جَالِسًا ذَلِيلا.أخرجه البزار (3172)

نقد سندحدیث: این حدیث بنابر دودلیل اشکال دارد:

۱- علی بن زید ازطبقه چهارم است یعنی تبع تبع تابعی است و سعیدبن مسیب تابعی است یعنی منقطع است.

 ۲- علی بن زید به اتفاق محدثین ضعیف الحدیث است .

دلیل چهارم:حَدَّثَنَا عَفَّانُ ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ ، قَالَ : أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْقُرَشِيِّ ، أَوْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُرَشِيِّ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَة : أَنّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كَانَ يَدْعُو فِي دُبُرِ صَلَاةِ الظُّهْرِ " اللَّهُمَّ خَلِّصْ الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ، وَسَلَمَةَ بْنَ هِشَامٍ، وَعَيَّاشَ بْنَ أَبِي رَبِيعَةَ، وَضَعَفَةَ الْمُسْلِمِينَ مِنْ أَيْدِي الْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً، وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا.

نقد سندحدیث: علی بن زید همان علی بن زید سابق است که به اتفاق ضعیف است . علی بن زید در متن و سند حدیث  اضطراب داشته با وجود مخالفتش.

مهم ترین علت این دو حدیث اینست که علی بن زید با ضعیف بودش با حفاظ و  ائمه ی کبار حدیث مخالفت کرده یعنی با امام زهری  وغیره ، معلوم است اگر راوی ضعیف با ثقه ای یا جمعی از ثقات مخالفت کند به حدیث اش منکر گفته می شود که امکان ارتقاء به حسن لغيره را ندارد چون منکر و شاذ اصلا تقویه نمی شوند و تقویه هم نمی کنند.

 این مسئله برای محدثین کاملا روشن است.

حدیث زهری را شیخین یعنی بخاری و مسلم و غیره روایت نموده اند که لفظش به این گونه می باشد :

 حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ ، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعْدٍ ، حَدَّثَنَا ابْنُ شِهَابٍ ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ ، وَأَبِي سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَدْعُوَ عَلَى أَحَدٍ، أَوْ يَدْعُوَ لِأَحَدٍ قَنَتَ بَعْدَ الرُّكُوعِ، فَرُبَّمَا قَالَ إِذَا قَالَ : " سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ اللَّهُمَّ : رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ، اللَّهُمَّ أَنْجِ الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ، وَسَلَمَةَ بْنَ هِشَامٍ، وَعَيَّاشَ بْنَ أَبِي رَبِيعَةَ، اللَّهُمَّ اشْدُدْ وَطْأَتَكَ عَلَى مُضَرَ .....الحدیث  . صحيح بخاری:4560.

پس معلوم شد که دعای پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از نماز نبوده بلکه داخل نماز بوده ، که علماء به این دعا قنوت نازله می گویند و از این احادیث قنوت نازله را استنباط نموده اند.

و خود شما قائل بر این هستید که  قنوت نازله داخل نماز است نه خارج نماز ، با وجود اینکه در این حدیث صریح نیست  که نماز جماعت بوده یانه، فرض بوده یا نه، ولی در احادیث صحیح صراحتا آمده که جماعت بوده و فرض هم بوده و دعا هم داخل نماز بوده یعنی قنوت نازله بوده.

تنبیه: از این دو حدیث ضعیف نهایتا دعا ثابت می شود نه دعای دست جمعی چون نیامده پیامبر صلی الله علیه وسلم دعا نمود و صحابه آمین گفته‌اند، پس دلیل برای دعای دست جمعی بعد از نماز فرض نیست .

پس ربطی به موضوع ندارند

عمر بن الخطاب رضی الله چه زیبا گفته:

 قال عمربن خطاب رضی الله عنه : ..... فمن سَوَّدَهُ قَوْمُهُ عَلَى الْفِقْهِ كَانَ حَيَاةً لَهُ وَلَهُمْ وَمَنْ سَوَّدَهُ قَوْمُهُ عَلَى غَيْرِ فِقْهٍ كَانَ هَلَاكًا لَهُ وَلَهُمْ.  سنن دارمی 257

دلیل پنجم: اخبرنا إِسْحَاقُ بْنُ خَلْدُونَ الْبَالِسِيُّ ، نا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ، نا خُصَيْفٌ ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ ، عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم قَالَ : " مَا مِنْ عَبْدِ يَبْسُطُ كَفَّيْهِ فِي دُبُرِ صَلاتِهِ، ثُمَّ يَقُولُ : اللَّهُمَّ إِلَهِي إِلَهَ إِبْرَاهِيمَ، وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ، إِلَهَ جِبْرِيلَ وَمِيكَائِيلَ وَإِسْرَافِيلَ ، أَسْأَلُكَ أَنْ تَسْتَجِيبَ دَعْوَتِي، فَإِنِّي مُضْطَرٌّ، وَتَعْصِمَنِي فِي دِينِي فَإِنِّي مُبْتَلًى، وَتَنَالَنِي بِرَحْمَتِكَ، فَإِنِّي مُذْنِبٌ، وَتَنْفِيَ عَنِّي الْفَقْرَ فَإِنِّي مُسْتَمْسِكٌ إِلا كَانَ حَقًّا عَلَى اللَّهِ أَنْ لا يَرُدَّ يَدَيْهِ خَائِبَتَيْن.ِ ضعيف جداً.

ابن السني در کتاب ((عمل اليوم والليلة)) (رقم 135) روایت اش نموده است.

نقد سندحدیث: تمامی راویان این حدیث بجز انس رضی الله عنه ضعیف و بعضی منکر الحدیث می باشند.

این حدیث ضعیف هیچ ربطی به دعای دست جمعی بعد از نماز فرض ندارد؛ به دلایل ذیل:

۱-  این حدیث ضعیف فقط به دعا تشویق نموده، که هر فرد می تواند بعد از نماز فرض دعا کند ،  و دعا خود یک نوع عبادت است .

اما تعیین نمودن وقت و کیفیت برای هر عبادتی نیاز به دلیل دارد، مثلا: نماز عبادت است ولی اگر شخصی بگوید من بجای دو رکعت نماز جمعه چهار رکعت می خوانم!

 پاسخ داده می‌شود : این کارت بدعت و ناجایز می‌باشد.

می گوید: مگر نماز عبادت نیست و زیادی در عبادت مطلوب نیست؟!

پاسخ داده می‌شود : عبادات توقیفی هستند هیچ شخصی حق  کم و زیاد نمودن در آنها را ندارد همانطور که حق تغییر کیفیت آن را ندارد و طوریکه شارع  بیان نموده به همان صورت باید انجام بگیرد بدون هیچ تغییری.

 دعا از انسان همیشه مطلوب  است ؛ اما تعیین نمودن کیفیت برایش نیاز به دلیل دارد.

مثلا: شخصی می گوید :دعا عبادت است پس من همیشه در نماز ظهر بجای فاتحه دعا می کنم یا بجای سمع الله لمن حمده دعا می کنم و بجای تکبیر دعا می کنم، یا در رکعت سوم با مقتدیها دست جمعی دعا می کنیم!

پاسخ داده می‌شود : این کار بدعت است. چرا؟ چون رسول الله صلی الله علیه وسلم اینگونه انجام نداده است.

دعای دست جمعی بعد از نماز فرض اینگونه است، اصل دعا ثابت ؛ اما تعیین کیفیتی خاص نیاز به دلیل دارد ، واگر شخصی بعد از نماز فرض دست جمعی دعا کند، کارش بدعت گفته می شود، چون دلیل صحیحی وجود ندارد ، و پیامبر و یارانش این کار را انجام نداده اند.

۲- در این حدیث ضعیف آمده: " ما من عبد یبسط کفیه ...."  یعنی هیچ بنده ای دو دستش را بلند نمی کند.

  نیامده: ما من امام یبسط کفیه "؛ یعنی: نیامده هیچ امامی دو دست اش را بلند نمی کند ، پس معلوم شد که دعای دست جمعی مراد نیست و گرنه امام مخاطب قرار می گرفت.

۳- در این حدیث ضعیف آمده: " في دبر صلاته" یعنی: بعد از نمازش به صورت مطلق ؛ و نيامده: " في دبر صلاته المفروضة " نیامده بعد از نماز فرض و تعیین نمودن نماز که مقصد فرض بوده یا نفل نیاز به دلیل دارد.

و اگر گفته شود که نماز فرض در مطلق این حدیث ضعیف وارد می شود ؛ می گویم : بله ، وارد می شود؛ ولی دلیلی برای  دعای دست جمعی بعد از نماز فرض نیست، نهایتا دعا ثابت می شود و ما منکر مطلق دعا نیستیم.

دلیل ششم:حَدَّثَنَا سُفْيَانُ ، عَنْ أَبِي الزِّنَادِ ، عَنِ الْأَعْرَجِ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، قَالَ : جَاءَ الطُّفَيْلُ بْنُ عَمْرٍو الدَّوْسِيُّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ : إِنَّ دَوْسًا قَدْ عَصَتْ وَأَبَتْ، فَادْعُ اللَّهَ عَلَيْهِمْ. فَاسْتَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْقِبْلَةَ وَرَفَعَ يَدَيْهِ، فَقَالَ النَّاسُ : هَلَكُوا. فَقَالَ : " اللَّهُمَّ اهْدِ دَوْسًا وَأْتِ بِهِمُ، اللَّهُمَّ اهْدِ دَوْسًا وَأْتِ بِهِمُ، اللَّهُمَّ اهْدِ دَوْسًا وَأْتِ بِهِمْ ". مسند أحمد 7315

ترجمه:طفیل بن عمرو دوسی رضی الله عنه نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت : قبیله دوس (یعنی قبیله خودش) نافرمانی کرده و انکار کرده که ایمان بیاورد،  پس برای شان دعا کن (یعنی دعای نابودی کن )، پیامبر صلی الله علیه وسلم رو به قبله نمود و دو دست مبارکش را بلند نمود، مردم گفتند : هلاک شدند ؛ پیامبر صَلَّی الله عليه وسلم فرمود :ای الله قبیله ی دوس را هدایت بفرما و آنها را بیاور، این کلمه را دوبار تکرار نمود.

 این حدیث دلیل برای دست بلند نمودن در دعا می باشد نه برای دعای دست جمعی بعد از نماز فرض.

این حدیث صحیح است اما ربطی به موضوع دعای دست جمعی بعد از نماز فرض ندارد،  بنابرین دلیل برای اثبات این بدعتی که این افراد انجام می دهند  نیست.

ولی متأسفانه این افراد هدف شان گمراه نمودن مردم می باشد بهمین خاطر هرگز تسلیم حق نمی شوند ؛ إلا من رحم الله.

فوائد حدیث :از این حدیث حدیث چند چیز برداشت می شود :

۱- خبر دادن امام به تسلیم نشدن قبیله‌ای خاص به اوامر شرعی.

۲- بردبار بودن امام  و عجله نکردن .

۳- از الله متعال طلب هدایت نمودن برای نافرمانان به دستورات الله متعال.

در این حدیث چند ادب از آداب مهم دعا ذکر شده است :

۱- رو به قبله نمودن وقت دعا.

۲- بلند نمودن دست ها وقت دعا.

۳- به اسمای الله متعال توسل جستن در وقت دعا.

این حدیث ردی است بر آن دسته از افراد که به غیر اسماء الله متعال و اعمال نیک خودشان و دعای مرد صالح زنده بغیر موارد مذکور به اشخاص فوت شده یا شهید شده توسل می جویند، زیرا پیامبرصلی الله علیه و سلم با وجود اینکه اشرف مخلوقات است به اسماء الله متعال توسل می جست چنانچه در این حدیث مشاهده می کنید که اسم الله توسل جسته است.

الله متعال می‌فرماید : وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا ۖ وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ ۚ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.

ترجمه: برای الله، نامهای نیک است، پس به آن (نامها) اورا بخوانید، (دعا کنید) وکسانی را که در نامهایش تحریف (وکجروی) می کنند ، رها کنید، بزودی آنها کیفر آنچه را می کردند، خواهند چشید.

لذا این حدیث ربطی با مسئله ندارد مثل احادیثی که در اقسام قبلی ذکر نمودیم

دلیل هفتم: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ أَبِي رَوَّادٍ ، قَالَ : حَدَّثَنِي عَلْقَمَةُ بْنُ مَرْثَدٍ وَإِسْمَاعِيلُ بْنُ أُمَيَّةَ ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كَانَ إِذَا فَرَغَ مِنْ صَلاتِهِ رَفَعَ يَدَيْهِ وَضَمَّهُمَا ، وَقَالَ : " رَبِّ اغْفِرْ لِي مَا قَدَّمْتُ، وَمَا أَخَّرْتُ، وَمَا أَسْرَرْتُ، وَمَا أَعْلَنْتُ، وَمَا أَسْرَفْتُ، وَمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي، أَنْتَ الْمُقَدِّمُ، وَأَنْتَ الْمُؤَخِّرُ، لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ، لَكَ الْمُلْكُ، وَلَكَ الْحَمْدُ. منكر بهذا السياق أخرجه عبد الله بن المبارك في "الزهد" (1154) .

نقد سندحدیث : در این حدیث دو علت وجود دارد : ۱- معضل است.  ۲- منکر است.

 این حدیث معضل است ؛ معضل به حدیث ضعیفی گفته می شود که دو راوی پشت سر هم از سندش ساقط شده باشد،  در این حدیث دو راوی یعنی تابعی و صحابی ساقط شده است.

بنابرین حدیث صحیح نیست چون حدیث معضل به اتفاق محدثین ضعیف است.

 چون علقمه و اسماعیل با صحابه ملاقات نکرده اند چه برسد به پیامبرصَلَّی الله عليه وسلم ، که در این روایت مستقیما از خود رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کنند،  پس معلوم است که حدیث ضعیف است.

  این حدیث با معضل بودنش منکر هم هست چون با حدیث صحیح بخاری و مسلم مخالف است چون امام بخاری و مسلم رحمهما الله همین حدیث را مسندا روایت نموده اند  اما در  روایت آنها :- كَانَ إِذَا فَرَغَ مِنْ صَلاتِهِ رَفَعَ يَدَيْهِ وَضَمَّهُمَا. -  دست بلند کردن بعد از نماز وجود ندارد.

لفظ بخاری: عَنِ ابْنِ أَبِي مُوسَى ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، أَنَّهُ كَانَ يَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ : " رَبِّ اغْفِرْ لِي خَطِيئَتِي وَجَهْلِي، وَإِسْرَافِي فِي أَمْرِي كُلِّهِ، وَمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي خَطَايَايَ وَعَمْدِي، وَجَهْلِي وَهَزْلِي، وَكُلُّ ذَلِكَ عِنْدِي، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا قَدَّمْتُ وَمَا أَخَّرْتُ، وَمَا أَسْرَرْتُ وَمَا أَعْلَنْتُ، أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَأَنْتَ الْمُؤَخِّرُ، وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ".

و لفظ مسلم: عَنْ أَبِي بُرْدَةَ بْنِ أَبِي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ كَانَ يَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ : " اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي خَطِيئَتِي وَجَهْلِي، وَإِسْرَافِي فِي أَمْرِي، وَمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي جِدِّي وَهَزْلِي، وَخَطَئِي وَعَمْدِي، وَكُلُّ ذَلِكَ عِنْدِي، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا قَدَّمْتُ وَمَا أَخَّرْتُ، وَمَا أَسْرَرْتُ وَمَا أَعْلَنْتُ، وَمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي، أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَأَنْتَ الْمُؤَخِّرُ، وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ".

مسئله دوم : آیا این حدیث ربطی به مسئله دعای دست جمعی بعد از نماز فر ض دارد یا خیر؟

خیر ، چون در این حدیث ضعیف نهایتا دعا ثابت می شود نه دعای دست جمعی بعد از نماز فرض،  چون هیچ دلیلی بر این وجود ندارد که دلالت کند که نماز فرض بوده و اگر فرض کنیم دعا فرض بوده هیچ ربطی به دعای دست جمعی ندارد ، نهایتا دعا ثابت می شود نه دست جمعی بعد از نماز فرض.

دلیل هشتم : حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الثَّقَفِيُّ المَرْوَزِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا حَفْصُ بْنُ غِيَاثٍ، عَنْ ابْنِ جُرَيْجٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَابِطٍ، عَنْ أَبِي أُمَامَةَ، قَالَ: قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ: أَيُّ الدُّعَاءِ أَسْمَعُ؟ قَالَ: «جَوْفَ اللَّيْلِ الآخِرِ، وَدُبُرَ الصَّلَوَاتِ المَكْتُوبَاتِ» .: هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ. وَقَدْ رُوِيَ عَنْ أَبِي ذَرٍّ، وَابْنِ عُمَرَ. عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ: «جَوْفُ اللَّيْلِ الآخِرُ الدُّعَاءُ فِيهِ أَفْضَلُ أَوْ أَرْجَى» وَنَحْوَ هَذَا ". (سنن الترمذی،ابواب الدعوات).

 از ابو امامه رضی الله عنه روایت است که به پیامبرصَلَّی الله عليه وسلم گفته شد :چه دعایی سزاوار تر است که قبول شود؟ فرمودند : دعای که در وسط شب یا بعد از نمازهای  فرض باشد.

ابوعیسی (امام ترمذی) می فرماید: این حدیث حسن است .

نقد سند حدیث:

 ابن حجر رحمه الله در کتاب نتائج الأفكار ٢\١٧٠ اين حديث آورده، و حسن قرار دادن ترمذی را ایراد گرفته و گفته در این حدیث سه علت وجود دارد :

۱- انقطاع : دوری در کتاب تاریخش  از یحیی بن معین روایت می کند : که عبد الرحمن بن سابط از ابو امامه نشنیده است.

۲- عنعنه ابن جريج و معلوم است که ابن جریج مدلس است و روایت مدلس وقتی با عنعنه باشد و کثیر التدليس باشد مقبول نیست.

۳- شذوذ: چون پنج تا از اصحاب ابو امامه این حدیث را روایت کرده اند اما به قسمت اولش اکتفا نموده‌اند.

 می گویم : حفص بن غیاث هم متکلم فیه است که :

يعقوب بن شيبة می گوید: «ثبت إذا حدث من كتابه ويتقى بعض حفظه».[الكاشف1/343] .

اگر از کتابش حدیث بگوید ثبت است اما اگر از حفظش بگوید باید پرهیز شود.

و أبوزرعة می گوید:«ساء حفظه بعدما استقضى،فمن كتب عنه من كتاب فهو صالح». ميزان الاعتدال 1/657 والجرح والتعديل 1/185 .

بعد این که قاضی شد حافظه اش بد شد ، هرکس از او روایت کرده در حالی که کتابش در دستش بوده ، روایت اش درست است. و اقوال دیگر..   .

شرح : در این حدیث دو موقع از مواقعی که دعا مناسب تر است قبول شود بیان شده ، همانطور که در سجده یا در تشهد یا بعد از شنیدن صدای خروس یا بعد از اذان و مواقع متعددی که پیامبر صلی الله علیه وسلم امتش را راهنمای نموده ، استدلال می شود.  اثبات دعا در این دو وقت می باشد .

اما چطور و با چه کیفیت دعا کند ؟ در این حدیث نیامده، پس این حدیث دلیل برای دعای دست جمعی بعد از نماز فرض نیست.

 بلکه ردی است بر قائلین دعای دست جمعی بعد از نماز فرض، چون خودشان به نصف اول حدیث عمل نمی کنند، اگر واقعا می خواهند از این حدیث استدلال کنند پس مردم را نصف شب بلند کنند و دست جمعی دعا کنند.  

این حدیث هیچ ربطی به دعای دست جمعی بعد از نماز فرض ندارد

دلیل نهم: حدثنا الفضل بن هارون البغدادي: حدثنا إسماعيل بن إبراهيم الترجماني: حدثنا عبد الحميد ابن سليمان عن أبي حازم ، عَنِ الْعِرْبَاضِ بن سَارِیَةَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «مَنْ صَلَّى صَلاةَ فَرِیضَةٍ فَلَهُ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ، وَمَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فَلَهُ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ».  اخرجه الطبراني في "المعجم الكبير" (18/ 259/ 647).

ترجمه :عرباض بن ساریة رضی الله عنه روایت می کند: رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمودند: هر کس نماز فرضی را خواند ، برای او یک دعای قبول شده هست ، و هر کس قرآن را ختم نمود برایش یک دعای قبول شده هست .

نقد سند حدیث :این حدیث از طریق عبدالحمید بن سلیمان روایت شده است و عبدالحمید ضعیف است.

پس این روایت حجت نیست

شرح:این حدیث ضعیف ردی است بر کسانی که بعد از نماز فرض دست جمعی دعا می کنند، چون خود همین افراد بر این حدیث ضعیف عمل نمی کنند ، آیا این افراد بعد از هر بار ختم قرآن همه ی افراد  مسجد را صدا می زنند و دست جمعی دعا می کنند؟ در روایتی دیگر بعد از هر تلاوت قرآن آمده است؟ !

هرگز ، اگر از همین افراد سوال کنید چرا دعا نمی کنید؟ می گویند ثابت نیست، خب حرف ما همین است، که اصل دعا ثابت، اما دست جمعی بعد از نماز فرض ثابت نیست.

 ولی متأسفانه این افراد حیله گر از این احادیث که برای اثبات دعا هستند برای دعای دست جمعی بعد از نماز فرض استدلال می کنند ، با وجود اینکه هیچ ربطی با هم ندارند.

 هیچ مسلمانی وجود ندارد که منکر دعا باشد، بلکه همه قائل بر عبادت بودن دعا هستند، از این جهت است که در تعیین وقت و کیفیت اش می گویند باید دلیل صحیح و ثابت باشد تا بر آن کیفیت عمل کنیم.

چون همه ی عبادات توقیفی هستند لذا باید وقت و کیفیت اش را شارع تعیین نماید، و گرنه هر مبتدعی هر چه بخواهد در دین اسلام اضافه می کند.

اما دین اسلام دینی کامل است چنانچه الله متعال می فرماید : الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا.

امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را (بعنوان) دین برای شما بر گزیدم.

از اين جهت هيچ احدی حق دخل وتصرف و تعیین عبادت در دین اسلام را ندارد.

دلیل نهم: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يُوسُفَ ، قَالَ : حَدَّثَنَا سُفْيَانُ ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ ، عَنْ وَرَّادٍ - كَاتِبِ الْمُغِيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ - قَالَ : أَمْلَى عَلَيَّ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ فِي كِتَابٍ إِلَى مُعَاوِيَةَ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَقُولُ فِي دُبُرِ كُلِّ صَلَاةٍ مَكْتُوبَةٍ : " لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اللَّهُمَّ لَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ، وَلَا مُعْطِيَ لِمَا مَنَعْتَ، وَلَا يَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ ". وَقَالَ شُعْبَةُ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ بِهَذَا. وَعَنِ الْحَكَمِ ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُخَيْمِرَةَ ، عَنْ وَرَّادٍ بِهَذَا. وَقَالَ الْحَسَنُ : الْجَدُّ غِنًى. {صحيح البخاری:بَابُ الذِّكْرِ بَعْدَ الصَّلَاةِ:۸۴۴/۱۶۸/۱}.

 ورّاد نویسنده ی مغیره بن شعبة رضی الله عنه می‌گوید مغیره بن شعبه به من املاء کرد که به معاویه رضی الله عنهما بنویسم که رسول الله صلی الله علیه و سلم هرگاه از نماز فارغ می شد و سلام می داد می فرمود: " لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اللَّهُمَّ لَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ، وَلَا مُعْطِيَ لِمَا مَنَعْتَ، وَلَا يَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ ".

یعنی :پیامبر صلی الله علیه وسلم این ذکر را می خواند .

دلیل دهم:حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ عُمَيْرٍ ، سَمِعْتُ عَمْرَو بْنَ مَيْمُونٍ الْأَوْدِيَّ قَالَ : كَانَ سَعْدٌ يُعَلِّمُ بَنِيهِ هَؤُلَاءِ الْكَلِمَاتِ كَمَا يُعَلِّمُ الْمُعَلِّمُ الْغِلْمَانَ الْكِتَابَةَ، وَيَقُولُ : إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَتَعَوَّذُ مِنْهُنَّ دُبُرَ الصَّلَاةِ : " اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْجُبْنِ، وَأَعُوذُ بِكَ أَنْ أُرَدَّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الدُّنْيَا، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ ". فَحَدَّثْتُ بِهِ مُصْعَبًا فَصَدَّقَهُ.{صحیح البخاری :۲۸۲۲/۲۲/۴}.

ترجمه: سعد رضی الله عنه همانگونه که معلم به پسر بچه ها نوشتن را یاد می دهد به فرزندانش این کلمات را تعلیم می داد ، و می فرمود: همانا رسول الله صلی الله علیه و سلم بعد از نماز با آنها پناه می گرفت:

  " اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْجُبْنِ، وَأَعُوذُ بِكَ أَنْ أُرَدَّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الدُّنْيَا، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ ".

 می گوید: این حدیث را برای مصعب بیان کردم آنرا تصدیق نمود .

یعنی :پیامبر صلی الله علیه وسلم این ذکر را می خواند .

دلیل یازدهم: أَخْبَرَنَا يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الْأَعْلَى ، قَالَ : حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ ، قَالَ : سَمِعْتُ حَيْوَةَ يُحَدِّثُ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ مُسْلِمٍ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحُبُلِيِّ ، عَنِ الصُّنَابِحِيِّ ، عَنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ قَالَ : أَخَذَ بِيَدِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ : " إِنِّي لَأُحِبُّكَ يَا مُعَاذُ ". فَقُلْتُ : وَأَنَا أُحِبُّكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " فَلَا تَدَعْ أَنْ تَقُولَ فِي كُلِّ صَلَاةٍ : رَبِّ أَعِنِّي عَلَى ذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ وَحُسْنِ عِبَادَتِكَ ". {سنن النسائي :١٣٠٣/٥٣/٣}.

ترجمه: از معاذ رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله علیه و سلم دست مرا گرفت و فرمود: ای معاذ من ترا دوست دارم .

 من به پیامبر صلى الله علیه و سلم گفتم: من نیز شما را دوست دارم.

 فرمود: بعد از هر نماز گفتن این اذکار را ترک نکن .

 بگو:"رَبِّ أَعِنِّي عَلَى ذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ وَحُسْنِ عِبَادَتِكَ ".

یعنی : این ذکر را بخوان.

تحلیل ادله:

- انصافا  در این احادیث صحیح ذکری از دعای دست جمعی بعد از نماز فرض هست؟

 - آیا ربطی به مسئله دارند؟

- آیا اذکار بعد از نماز فرض فقط همین ها هستند؟

- آیا این احادیث ردی بر خود این افراد نیستند؟

- آیا این افراد به این احادیث عمل می کنند؟

- آیا به مردم این اذکار را یاد داده‌اند؟

- آیا همه برادران و خواهران حنفی این اذکار را بعد از هر نماز فرض می خوانند؟

جواب:

۱- از اين أحاديث؛ دعای دست جمعی بعد از نماز فرض فهمیده نمی شود.

۲- این احادیث هیچ ربطی به این مسئله ندارند.

۳- اذکار نبوی بعد از نماز فرض بیش از اینها می باشند ، که در کتب اذکار و کتب سته موجود می باشند.

۴- این احادیث ردی بر خود این افراد می باشند، چون هیچ وقت این اذکار را بعد از نماز فرض نمی خوانند الا من رحم الله.

۵- و عمل این افراد مخالف سنت می باشد چون فقط بعد از نماز عصر و صبح ذکر می کنند، با وجود این که اذکار مذکور و غیر از اینها را نمی خوانند.

۶- و این اذکار را به عموم مردم یاد نمی دهند مگر طلابی که به ناچار در کتب حدیث این اذکار را می خوانند.

۷- غالب احناف این اذکار را بعد از نمازهای فرض نمی خوانند بلکه فورا دست جمعی دعا می کنند و نماز می خوانند، که هر کارشان مخالف سنت می باشد.

با وجود اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم به صحابه تاکید نموده که این اذکار را ترک نکنند.

دقت کنید هر وقت سنتی از سنن رها شود قطعا بدعت جایش را پر می کند و شیطان آن بدعت را برای مردم بهتر از سنت مزین می نماید.

با وجود اینکه علمای اسلام حتی در کتب فقهی به این بدعت اشاره‌ای ننموده اند ، ولی این افراد عوام فریب امروزه بخاطر جلب رضایت مردم به احادیثی استدلال می کنند که هیچ ربطی با هم ندارند، و مردم از آن جایی که به این افراد اعتماد دارند فریب می خورند، الله المستعان.

خب چرا از کتب فقهی متقدمین که در تمام مسایل از آنها استدلال می گیرید در این مسئله استدلال نمی گیرید، چون می ترسید ضایع شوید.

در پایان می گویم این افراد  از احادیث ضعیف دیگری هم استدلال گرفته است، اما هیچ ربطی به موضوع دعای دست جمعی بعد از نماز فرض ندارند ، بنده به همین اندازه اکتفا نمودم چون اینها مهمترین ادله اش بودند دلیل های دیگرش ربط نداشتن شان واضح تر است.

اللهم أرنا الحق حقا وارزقنا اتباعه و أرنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه.

فضایل صحابه

  يَقُولُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ   رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ :  أَمَرَنَا  رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمًا أَنْ نَتَصَدَّقَ، فَوَافَقَ ذَلِكَ مَالًا عِنْدِي، فَقُلْتُ : الْيَوْمَ أَسْبِقُ أَبَا بَكْرٍ، إِنْ سَبَقْتُهُ يَوْمًا،   فَجِئْتُ بِنِصْفِ   مَالِي، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ  صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " مَا أَبْقَيْتَ لِأَهْلِكَ ؟ ". قُلْتُ : مِثْلَهُ. قَالَ : وَأَتَى أَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِكُلِّ مَا عِنْدَهُ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " مَا أَبْقَيْتَ لِأَهْلِكَ ؟ ". قَالَ : أَبْقَيْتُ لَهُمُ اللَّهَ وَرَسُولَهُ. قُلْتُ : لَا أُسَابِقُكَ إِلَى شَيْءٍ أَبَدًا.
سنن أبي داود | كِتَابُ الزَّكَاةِ | بَابٌ : فِي الرُّخْصَةِ فِي ذَلِكَ الجزء رقم :2، الصفحة رقم:214/١٦٧٨
فوائد اين حديث:
1- فضیلت ابوبکر صدیق رضی الله عنه چون ایمانش وتوکلش اینقد قوی وکامل بود که همه ی مالش را صدقه نمود وپیامبر صلی الله علیه وسلم از او پذیرفت حال اینکه از صحابه های دیگر نمی پذیرفت.
2- فضیلت خانواده ابوبکر صدیق رضی الله عنه چون در مقابل خیرات وصدقات ابوبکر صدیق شاکی نبودند .
3- فضیلت عمر رضی الله عنه چون تنها کسی که می خواست ازش سبقت بگیره ابوبکر صدیق رضی الله عنه بود.
4- فضیلت مسابقه در امور خیر.
5- سرعت فرمانبرداری نمودن صحابه رضی الله عنهم به دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم.
6- توکل صحابه رضی الله عنه.
7- ایمان صحابه رضی الله عنه.
8- دستور امام وپیشوا به صدقه هنگام نیاز وحاجت.
9- این حدیث دال بر این است که صحابه از لحاظ اقتصادی ضعیف بودند اما هرگز شاکی نبودند،بلکه با این وضعیت میخواستند در امور خیر سبقت بگیرند.
10- غنیمت دانستن فرصت ها در امور طاعات.
11- حدیث دال بر اینست که عمر رضی الله عنه تنها رقیبی که داشت ابوبکر صدیق رضی الله عنه بود.
12- این حدیث مفسر این آیه ی می باشد:" وَفِي ذَٰلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ".
ودر این (شراب ونعمتهایی دیگر بهشت) مشتاقان باید بر یکدیگر پیشی گیرند.
13- جواز احتکار برای صدقه وانفاق در راه الله ، چون عمر رضی الله عنه برای چنین روزی آمادگی می گرفت.
14- جواز صدقه کل مال برای کسی که توکلی مثل ابوبکر رضی الله عنه داشته باشد بشرطی که اهل وخانواده اش راضی باشند.
15- تفاوت ایمان حتی بین صحابه.
16- جواز برتری دادن صحابه ی بر صحابه ی دیگر بدون غلو و تحقیر صحابه دیگر.
17- برتری بین صحابه.
18- تواضع عمر رضی الله عنه چون گفت من هرگز از تو (یعنی ابوبکر رضی الله عنه)سبقت نخواهم گرفت.
19- آرزو وتمنا سبقت گرفتن در طاعات ، جایز است و حسد حساب نمی شود.
20- اکرام و احترام مردم به اندازه جایگاه ومنزلت شان ، در این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم منزلت ابوبکر صدیق وکمال توکل وایمانش را برای صحابه بیان نمود، تا جایگاهش حفظ شود.
21- جواز آشکارا صدقه نمودن بشرطی که در آن مصلحتی باشد، بلکه گاهی مستحب است.
22- بازجوی نمودن امام و پیشوا ازاحوال رعیتش، چون زمانی رسول الله صلی الله علیه وسلم به صدقه تشویق نمود که در بعضی از یارانش فقر را مشاهده نمود.
23- این حدیث دال بر این است که به زن و بچه ی انسان اهل بیت انسان گفته می شود،یعنی لفظ اهل عام وفراگیر است.
24- فضیلت ابوبکر صدیق در میان صحابه رضی الله عنهم ثابت و معروف بود .
25- كمال ادب صحابه رضي الله عنهم ،چون ابوبکر صدیق رضی الله عنه نگفت هیچی واسه آنها نگذاشته ام.
26- بهتر اينست كه شخص را با اسم يا لقبى كه معروف هست صدا زد، همانطور كه رسول الله صلى الله عليه وسلم ابوبكر صديق را با كنيه اش وعمر فاروق را با اسمش مخاطب قرار داد.
27- در حدیث نشانه ای از نشانه های نبوت هست ،چون پیامبر از آنها پرسید چه برای خانواده تان جا گذاشتی حال اینکه عمر رضی الله عنه كسى را از نیتش با خبر نساخته بود.
28- این حدیث دال بر فضلیت مهاجرين می باشد.
29- در این حدیث اشاره ای به خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه است.
30 - جواز آشکار نمودن عموم طاعات بشرطی که در آن مصلحتی باشه.
31- فضیلت صدقه.
32- لقب ندادن مثل شیخ وعلامه و دکتر وغیره درعصر صحابه بی احترامی حساب نمی شد.
33- در این حدیث اشاره ای است به اینکه حق خانواده بر دیگران مقدم است.
34- جواز سوال امام ورهبر از زیر دستانش از مقدار صدقه.
35- در این حدیث دلیلی است که هر امری دال بر وجوب نیست.
36- در این حدیث روشی از روشهای تدریس هست وآن هم تدریس بصورت عملی .
37- در این حدیث جواز عطف نمودن اسم رسول الله صلی الله علیه وسلم با اسم الله است بشرطی که در آن ضمیر مشارکت نباشد.
38-این حدیث دلیلی است براینکه اسماء سته مکبره در صورت کامل بودن شرایطشان اعراب حرفی می گیرند(از لحاظ نحوی) .
39- در این حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم است در سبقت نگرفتن عمر بر ابوبکر صدیق رضی الله عنهما تقریر نمود.
40- لفظ کل در این حدیث بر حسب موقعش است.
41- در این حدیث ردی بر کسانی است که منکر فضیلت ابوبکر وعمر رضی الله عنهما می باشند.
وخیلی فوائد دیگر از فوائد اسنادی که هیچگونه اشاره ای هم نشد.
والله اعلم

سخن چینی

سخن‌چینی

خبرکشی و سخن کسی را به دیگری گفتن بزرگترین و اساسی‌ترین عامل قطع روابط و شعله‌ورساختن آتش کینه و عداوت میان مردم محسوب می‌گردد.

الله متعال سخن‌چین را مذمت نموده است، می‌فرماید: وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ * هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ سوره ی قلم، آیه ی 10 – 11.
«و از هیچ سوگندخوار، بی‌مقداری (فرومایه) اطاعت مکن از هیچ عیب‌جوی رهسپار سخن‌چینی(بسیار عیبجویی که دائماً سخن چینی می کند)».

حذیفه رضي الله عنه می‌گوید: پیامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ قَتَّاتٌ».رواه البخاری ،نگا: فتح الباری ج 10 ص 472.
«سخن‌چین به بهشت راه ندارد».

ابن عباس رضي الله عنهما می‌گوید: رسول الله صلي الله عليه وسلم از کنار باغی از باغ‌های مدینه عبور می‌کردند و آنجا صدای دو نفر را شنیدند که در قبرهای‌شان عذاب می‌شدند، رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: «این دو شخص عذاب می‌شوند، البته تعذیب آنان به خاطر گناه بزرگی نیست، سپس فرمودند – آری (گناه آنان بزرگ است) یکی از آنان از ادرار خویش پرهیز نمی‌کرد و آن دیگری سخن‌چینی (دوبهم‌زنی) می‌کرد». رواه البخاری ،نگا:فتح الباری ج 1 ص 317.

یکی از صورت‌های زشت سخن‌چینی فریفتن زن علیه شوهر و عکس آن و بهم‌زدن روابط میان آنان است و همچنین این که برخی از کارمندان یک اداره سخنی بعضی از همکاران خود را به مدیر و مسئول اداره می‌رسانند و بدین وسیله مسئول اداره را از کارمندان بدگمان نموده و به آنان ضرر می‌رسانند و این کار نیز حرام و ناجایز می‌باشد.

غيبت

غیبت

امروزه سرگرمی و دسر بسیاری از مجالس، غیبت و بدگویی برادران مسلمان و آبروریزی و بی‌حرمتی آنان است.
در صورتی که الله از این امر نهی فرموده و آن را به صورتی کریه و زشت تمثیل نموده که نفس انسان از آن نفرت پیدا می‌کند، آنجا که فرمود: وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ سوره ی حجرات، آیه ی 12.
«و برخی از شما از برخی دیگر غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادرش را در حالی که مرده است بخورد؟ حق اینست که آن را ناپسند می دارید ».

پیامبر صلي الله عليه وسلم در حدیثی معنی غیبت را اینگونه بیان فرمودند:
«أَتَدْرُونَ مَا الْغِيبَةُ؟» «می‌دانید غیبت چیست؟
اصحاب گفتند: الله و رسوله اعلم.
فرمودند: «ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ»تذکره و سخن‌گفتن از برادر مسلمانت به گونه‌ای که او نمی‌پسندد، گفتند: آیا اگر آن عیب واقعاً در برادر مسلمان باشد (بازهم یادآوری آن، غیبت شمرده می‌شود)؟
فرمودند: «إِنْ كَانَ فِيهِ مَا تَقُولُ، فَقَدِ اغْتَبْتَهُ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ فَقَدْ بَهَتَّهُ». مسلم 4 / 2001.
(آری) اگر آن عیب در او باشد از او بدگویی و غیبت کرده‌ای و اگر چنین چیزی در او نباشد به او بهتان زده‌ای!».

بنابراین غیبت یعنی: تذکره و یادآوری عیب برادر مسلمان که موجب ناراحتی و دلخوری او گردد، چه آن عیب در بدن او باشد و یا در دین، دنیا، روح، اخلاق و خلقتش، غیبت صورت‌های متعددی دارد، مانند: ذکر معایب و زشتی‌ها و یا ادا در آوردن و تقلید شخصی از روی مسخره و استهزاء.

متأسفانه با وجود این که غیبت نزد الله بسیار شنیع و قبیح است، مردم در باره آن تساهل می‌کنند، رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: «ربا 72 نوع است و کمترین آن برابر با زنا و بدکاری با مادر است (و آگاه باشید) همانا بدترین و برترین ربا آبروریزی و بی حرمتی برادر مسلمان است». السلسة الصحیحه 1871.

کسی که در مجالس غیبت حضور دارد باید غیبت‌کننده را از این کار زشت و ناروا باز دارد و از آبرو و حیثیت برادر مسلمانش که از او غیبت صادر می‌شود دفاع کند، رسول الله صلي الله عليه وسلم امت خویش را به دفاع از برادر مسلمان ،تشویق و ترغیب نمده اند، آنجا که فرمودند: «مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِيهِ رَدَّ اللَّهُ عَنْ وَجْهِهِ النَّارَ يَوْمَ القِيَامَةِ». مسند احمد 6 / 450، صحیح الجامع 6238.

«هرکس از آبروی برادر مسلمانش دفاع کند، الله متعال روز قیامت آتش جهنم را از او دفع می‌کند».